ابراهيم عاملي ( موثق )
184
تفسير عاملي ( فارسي )
قطع يافت . بيت : از حسن روى يوسف دست بريده سهل است در پاى دلبر ما سرها بريده باشد لوّامى زليخا لو رأين جبينه لأثرن بالقطع القلوب على اليد زنان مصر بهنگام جلوه ى يوسف ز روى بيخودى ار دست خويش ببريدند مقرّر است كه دل پاره پاره مىكردند اگر جمال تو اى نور ديده ميديدند روح البيان : در شرح حكم عطائيه گفته است : آنچه اندوه رنج دل است بواسطه ى دورى و محروميّت مقصود است چون اگر جمال دوست عيان شود درد دورى زيبا و مطلوب شود چنان كه آن زنها بديدن جمال يوسف درد بريدن زيبا و مطلوب آنها شد . « وَقُلْنَ حاشَ لِلَّه » 31 مجمع : اين جمله چند جور قرائت شده است : 1 - حاش للَّه 2 - حاشى للَّه با زيادتى الف 3 - « حاش اللَّه » بىلام در اوّل كلمه ى جلاله ، 4 - حاش الاله ، 5 - در قرائت شاد « حاش للَّه » نقل شده است با سكون شين ، و قول بيشتر مفسّرين در معنى جمله اين است : يوسف براى رضاى خدا در حشا و ناحيه اى است و دور است از آنچه به او بستهاند و متّهم شده است ، و عدّه اى گفتهاند : يعنى دور است از همانندى بشر و از ملائكه است چون بسيار زيبا است . « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه » 33 ابو الفتوح : اين جمله دليل است كه آن زنها هم يوسف را به خود دعوت كردهاند . مجمع : فقطَّ يعقوب كلمه ى سجن با زبر سين قرائت كرده است . در حديث ابو حمزه ثمالى است از امام سجّاد ( ع ) كه چون زنها از آن مجلس رفتند هر يك در نهان